[قید]

rarely

/ˈrɛrli/
غیرقابل مقایسه

1 به ندرت

formal
مترادف و متضاد hardly hardly ever infrequently seldom frequently often
  • 1. I rarely attend the annual meetings of our family circle.
    1 . من به ندرت در جلسات سالانه خانوادگی‌مان شرکت می‌کنم.
  • 2. People are rarely frank with each other.
    2 . انسان‌ها به ندرت با هم روراست هستند.
  • 3. You rarely hear adults raving about a movie they just saw.
    3 . به ندرت می‌شنوید افراد بزرگسال درباره فیلمی که به تازگی دیدند، داد و قال کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان