1 . بی‌قرار
[صفت]

restless

/ˈrestləs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more restless] [حالت عالی: most restless]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بی‌قرار ناآرام، بی‌تاب

  • 1.The audience was getting restless.
    1. مخاطب داشت بی‌تاب می‌شد.
  • 2.The children always get restless on long trips.
    2. بچه‌ها همیشه در سفرهای طولانی بی‌قرار می‌شوند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان