1 . با عجله و بدون فکر کاری کردن
[فعل]

to rush into

/rʌʃ ˈɪntu/
فعل گذرا
[گذشته: rushed into] [گذشته: rushed into] [گذشته کامل: rushed into]

1 با عجله و بدون فکر کاری کردن

  • 1.I rushed into marriage when I was much too young.
    1. من وقتی خیلی جوان بودم با عجله و بدون فکر ازدواج کردم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان