1 . پراکنده شدن 2 . پهن کردن (فرش و...) 3 . پراکنده بودن
[فعل]

to spread out

/sprɛd aʊt/
فعل ناگذر
[گذشته: spread out] [گذشته: spread out] [گذشته کامل: spread out]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پراکنده شدن

  • 1.The searchers spread out to cover the area faster.
    1. جستجوگرها پراکنده شدند تا سریع‌تر منطقه را بگردند.
  • 2.They spread out to search the whole area.
    2. آنها پراکنده شدند تا تمام منطقه را بگردند.

2 پهن کردن (فرش و...)

  • 1.Sue spread the map out on the table.
    1. "سو" نقشه را روی میز پهن کرد.
  • 2.We spread the rug out on the floor.
    2. ما قالی را روی زمین پهن کردیم.

3 پراکنده بودن

  • 1.Their family had been spread out all over the world.
    1. خانواده آنها در سرتاسر دنیا پراکنده بودند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان