1 . خسته‌کننده 2 . آزاردهنده
[صفت]

tiresome

/ˈtʌɪəsəm/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more tiresome] [حالت عالی: most tiresome]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 خسته‌کننده ملال‌انگیز، طاقت‌فرسا

  • 1.It is too tiresome to wait in the queue.
    1. ایستادن در صف زیادی خسته‌کننده است.

2 آزاردهنده اعصاب‌خردکن

مترادف و متضاد annoying
  • 1.Eventually his long stories became tiresome.
    1. در نهایت، داستان‌های طولانی‌اش آزاردهنده شدند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان