1 . مبتدی
[اسم]

tyro

/ˈtaɪroʊ/
قابل شمارش
[جمع: tyros]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مبتدی کارآموز، تازه کار

معادل ها در دیکشنری فارسی: نوچه مبتدی
مترادف و متضاد beginner novice
  • 1.I look forward to seeing this young tyro's next ballet.
    1. من بی صبرانه منتظر دیدن باله بعدی این جوان تازه کار هستم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان