1 . وسیع
[صفت]

vast

/væst/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: vaster] [حالت عالی: vastest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وسیع گسترده، هنگفت

معادل ها در دیکشنری فارسی: پهناور درندشت وسیع فراخ گسترده
مترادف و متضاد broad extensive huge wide tiny
  • 1.Daniel Boone explored vast areas that had never been settled.
    1. "دنیل بون" مناطق وسیعی را که تا به حال هیچ‌وقت ساکنی نداشت، کاوش کرد.
  • 2.Our campus always seems vast to new students.
    2. پردیس دانشکده ما همیشه به چشم دانشجوهای جدید، وسیع به نظر می‌رسد.
  • 3.Vast differences between the two sides were made clear in the debate.
    3. تفاوت‌های گسترده بین دو طرف در مناظره آشکار شد.
a vast sum of money
مبلغ هنگفت پول
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان