1 . خراب کردن
[فعل]

to vitiate

/ˈvɪʃieɪt/
فعل گذرا
[گذشته: vitiated] [گذشته: vitiated] [گذشته کامل: vitiated]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 خراب کردن تباه کردن

مترادف و متضاد destroy
  • 1.He said that American military should never again be vitiated by political concerns.
    1. او گفت که ارتش آمریکا هرگز نباید دوباره به خاطر نگرانی های سیاسی تباه شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان