1 . پرسه زدن 2 . گشت‌زنی
[فعل]

to wander

/ˈwɒn.dər/
فعل ناگذر
[گذشته: wandered] [گذشته: wandered] [گذشته کامل: wandered]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پرسه زدن سرگردان بودن، گشت زدن، دوری زدن

  • 1.We spent the morning wandering around the old part of the city.
    1. ما صبح را صرف پرسه زدن در بخش‌های قدیمی شهر کردیم.
[اسم]

wander

/ˈwɒn.dər/
قابل شمارش

2 گشت‌زنی پرسه

  • 1.I went to the park and had a wander around.
    1. من به پارک رفتم و گشتی زدم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان