خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . درخشش (مجازی)
2 . تابش
[اسم]
le rayonnement
/ʁɛjɔnmˈɑ̃/
قابل شمارش
مذکر
1
درخشش (مجازی)
نور
1.le rayonnement de sa présence
1. درخشش حضور او (نور حضور او)
2
تابش
تابندگی
1.Le lustre, avec son rayonnement extraordinaire au milieu d'une chambre
1. لوستری با تابش خیرهکنندهاش وسط اتاق
تصاویر
کلمات نزدیک
rayonne
rayonnant
rayonnage
rayon
rayer
rayonner
rayure
rayé
raz de marée
raz-de-marée
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان