Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
ء
ة
أ
إ
1 . ترک کردن
2 . ترک
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
تَرَكَ
فعل گذرا
1
ترک کردن
رها کردن
1.تَرَكْتُهَا فِي السَّيَّارَة.
او را در ماشین رها کردم.
2.هِيَ تَرَكَتِ الدِّرَاسَةَ لِأَنَّهَا لَا تُحِبِّ المَدْرَسَةَ.
او تحصیل را ترک کرد، زیرا مدرسه را دوست ندارد.
[اسم]
تَرْك
غیرقابل شمارش
مذکر
1
ترک
ترککردن، رهاکردن
1.طَلَبَ مِنِّي تَرْك وَظِيفَتِي.
او از من خواست کارم را ترک کنم.
کلمات نزدیک
استلم
نقص
نجاح
مصير
كبر
حفلة زواج
حفلة ميلاد
راسب
رسب
راقد
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان