Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
ء
ة
أ
إ
1 . شرطبندی کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
رَاهَنَ
فعل ناگذر
1
شرطبندی کردن
1.أُرَاهِنُ أَنَّ هَذَا سَوفَ يَجْعَلُكَ سَعِيداً.
شرط میبندم که این باعث خوشحالی شما میشود.
2.عَلَى أَيِّ حِصَانٍ رَاهَنَ مُحَمَّد؟
محمد روی کدام اسب شرط بندی کرد؟
کلمات نزدیک
خفى
تابع
حذر
شارك
ناقش
أطعم
هدد
دلك
زحف
قاتل
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان