gehen


/ˈɡeː.ən/

فعل
1
gehen [فعل]
1
رفتن راه رفتن

گذشته: ging   گذشته کامل: gegangen   فعل کمکی: sein صرف
  • من امروز بعد از ظهر به بازی تنیس می‌روم.
  • من باید به دکتر بروم.
  • دختر من هنوز به دبیرستان می‌رود.

فعل
2
gehen [بی قاعده] [فعل ناگذر]
2
پیش رفتن کار کردن، جلو رفتن

گذشته: ging   گذشته کامل: gegangen   فعل کمکی: sein صرف
  • 1. من نمی‌دانم که چطور پیش بروم. [چطور این کار را انجام دهم]
  • 1. ساعت درست کار نمی‌کند.
  • 2. ساعت دوباره درست شد.
  • 3. آیا ساعتت درست کار می‌کند؟

فعل
3
gehen [بی قاعده] [فعل گذرا]
3
شدن ممکن بودن

گذشته: ging   گذشته کامل: gegangen   فعل کمکی: sein صرف
  • 1. فردا می‌شود؟ (فردا ممکن است؟)
  • 1. این طور نمی‌شود، این خیلی پیچیده است.
  • 2. Das geht.
    2. امکان پذیر است.

فعل
4
gehen [بی قاعده] [فعل گذرا]
4
گذشتن سپری شدن

  فعل کمکی: haben

فعل
5
gehen [فعل گذرا]
5
رابطه داشتن

گذشته: ging   گذشته کامل: gegangen   فعل کمکی: sein صرف

فعل
6
gehen [بی قاعده] [فعل گذرا]
6
جا گرفتن جا شدن

گذشته: ging   گذشته کامل: gegangen   فعل کمکی: sein صرف

فعل
7
gehen [بی قاعده] [فعل گذرا]
7
تقسیم شدن

گذشته: ging   گذشته کامل: gegangen   فعل کمکی: sein صرف
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان