[اسم]

die Hälfte

/ˈhɛlftə/
قابل شمارش مونث
[جمع: Hälften] [ملکی: Hälfte]

1 نصف (چیزی) نیم

مترادف و متضاد Halbteil
  • 1.Bitte teilt euch die Schokolade. Jeder bekommt die Hälfte.
    1 . لطفاً شکلات را تقسیم کنید. هر کدام نصفش را می‌گیرید.
  • 2.Die Hälfte vom Urlaub ist schon vorbei.
    2 . نصف تعطیلات تا الان گذشته ‌است.
  • 3.Was hat der Mann gesagt? Ich habe nur die Hälfte verstanden.
    3 . این مرد چی گفت؟ من فقط نصفش را فهمیدم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان