[فعل]

to alter

/ˈɔltər/
فعل گذرا
[گذشته: altered] [گذشته: altered] [گذشته کامل: altered]

1 تغییر دادن عوض کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تغییر دادن دگرگون کردن عوض کردن
formal
مترادف و متضاد adjust amend change customize preserve
  • 1.I altered my typical lunch and had a steak instead.
    1. من ناهار معمولم را تغییر دادم و به جایش استیک خوردم.
  • 2.It's absurd to spend money to alter that old candy store.
    2. پول خرج کردن برای تغییر دادن آب‌نبات‌فروشی قدیمی (کاری) احمقانه است.

2 بازدوزی کردن

  • 1.Dorothy agreed to alter my dress if I would reveal its cost to her.
    1. "دوروثی" موافقت کرد که لباسم را بازدوزی کند، اگر من قیمتش را به او بگویم.

3 تغییر یافتن عوض شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تغییر کردن
  • 1.Prices did not alter significantly during 2014.
    1. قیمت‌ها در سال 2014 به طرز قابل توجهی تغییر نیافتند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان