[فعل]

to analyze

/ˈænəˌlaɪz/
فعل گذرا
[گذشته: analyzed] [گذشته: analyzed] [گذشته کامل: analyzed]

1 تحلیل کردن تجزیه کردن، آنالیز کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تحلیل کردن
مترادف و متضاد examine scrutinize
  • 1.Scientists must analyze problems thoroughly.
    1. دانشمندان باید مسائل را تمام و کمال تحلیل کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان