[صفت]

audible

/ˈɑdəbəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more audible] [حالت عالی: most audible]

1 قابل شنیدن قابل تشخیص، شنیدنی

معادل ها در دیکشنری فارسی: شنیدنی
مترادف و متضاد clear discernible hearable perceptible faint inaudible
  • 1.After Len got his new hearing aid, my telephone calls became audible.
    1. بعد از اینکه "لن" سمعک جدیدش را خرید، تماس‌های تلفنی من قابل شنیدن شدند.
  • 2.Commands from Ann's drill sergeant were always easily audible.
    2. فرمان‌های گروهبان نظامی "آنا" همیشه به راحتی قابل شنیدن بودند.
  • 3.From across the room, the teacher's voice was barely audible.
    3. از آن سمت اتاق صدای معلم به سختی قابل شنیدن بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان