Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . لاستیک پنچر کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[عبارت]
blow a tire
/bloʊ ə ˈtaɪər/
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
لاستیک پنچر کردن
informal
1.I blew a tire right in the middle of the intersection.
1. درست وسط آن چهارراه لاستیک پنچر کردم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
blow a raspberry
blow a kiss
blow a fuse
blow
bloviate
blow away
blow away the cobwebs
blow brains out
blow chow
blow cover
کلمات نزدیک
blow
blouse
blotting paper
blotter
blotchy
blow away
blow down
blow it big time
blow it out one's ear
blow off
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان