[اسم]

cell

/sel/
قابل شمارش

1 سلول (زندان) بازداشتگاه

معادل ها در دیکشنری فارسی: حجره سلول
  • 1.The jail cell was very small.
    1. سلول زندان بسیار کوچک بود.

2 سلول (زیست‌شناسی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: یاخته سلول
blood cells
سلول‌های خونی
brain cells
سلول‌های مغز

3 تلفن همراه

معادل ها در دیکشنری فارسی: موبایل
مترادف و متضاد cell phone
  • 1.Call me on my cell.
    1. با تلفن همراهم تماس بگیر.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان