check


/tʃek/
/tʃek/

فعل
1
to check [فعل]
1
چک کردن بررسی کردن

گذشته: checked   گذشته کامل: checked  
مترادف:   investigate look at monitor probe scrutinize study
متضاد:   forget ignore neglect
  • 1. همیشه قبل از استفاده از ماشین در سفرهای طولانی روغن، آب و تایرها را چک کنید.
  • 2. I finished the exam then I checked my answers for mistakes .
    2. من امتحان را تمام کردم بعدش پاسخ‌هایم را چک کردم.
  • I always check (that) I've shut the windows before I leave the house.
    من همیشه قبل از ترک کردن خانه بسته بودن پنجره‌ها را چک می‌کنم.
  • بهتر است با "جین" چک کنی که او امشب چه ساعتی منتظر ماست.

فعل
2
to check [فعل گذرا و ناگذر]
2
علامت زدن تیک زدن

گذشته: checked   گذشته کامل: checked  
مترادف:   mark tick
  • واژه‌هایی را که در نوار می‌شنوی، علامت‌گذاری کن.

فعل
3
to check [فعل گذرا]
3
تحویل دادن (بار) بازرسی بار (فرودگاه)

گذشته: checked   گذشته کامل: checked  
  • شما می‌توانید قبل از پرواز چمدانتان را تحویل دهید.

اسم
1
check [اسم]
1
بازبینی بازرسی

مترادف:   control inquiry investigation research
  • 1. a check for spelling mistakes
    1. بازبینی به منظور پیدا کردن غلط‌های املایی
  • 2. حیاتی است که مدام سرعت خود را بازرسی کنید.

اسم
2
check [قابل شمارش] [اسم]
2
صورتحساب

مترادف:   account bill invoice tab
  • 1. می‌شود صورتحساب را داشته باشم؟ [می‌شود صورتحساب را بیاورید؟]
  • 2. I asked for the check.
    2. من صورتحساب را خواستم.

اسم
3
check [قابل شمارش] [اسم]
3
چک

مترادف:   cheque
  • 1. I still pay many of my bills by check.
    1. من هنوز برای پرداخت بسیاری از صورت حساب هایم چک می نویسم.
  • من برای پرداخت بلیط هواپیما برایش چک نوشتم.

اسم
4
check [قابل شمارش] [اسم]
4
علامت تیک

مترادف:   check mark
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان