[فعل]

to cheat

/ʧit/
فعل ناگذر
[گذشته: cheated] [گذشته: cheated] [گذشته کامل: cheated]

1 تقلب کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تقلب کردن
to cheat at something
در چیزی تقلب کردن
  • He cheats at cards.
    او در بازی ورق تقلب می‌کند.
that's cheating
تقلب محسوب می‌شود
  • You're not allowed to look at the answers—that's cheating.
    شما اجازه ندارید به پاسخ‌ها نگاه کنید؛ تقلب محسوب می‌شود.
to catch somebody cheating
مچ کسی را موقع تقلب گرفتن
  • Anyone caught cheating will be automatically disqualified from the examination.
    هر کسی که هنگام تقلب کردن، مچش گرفته شود؛ بلافاصله از ادامه آزمون محروم خواهد شد.

2 خیانت کردن بی‌وفایی کردن

to cheat on somebody
به کسی خیانت کردن
  • He’s cheating on his wife.
    او به همسرش خیانت می‌کند.

3 فریب دادن

مترادف و متضاد trick
to cheat somebody/something
کسی/چیزی را فریب دادن
  • She is accused of attempting to cheat the taxman.
    او متهم به تلاش برای فریب دادن مأمور مالیات شد.
[اسم]

cheat

/ʧit/
قابل شمارش

4 (آدم) متقلب

معادل ها در دیکشنری فارسی: حقه‌باز آدم دغل نامرد ناکس متقلب
مترادف و متضاد cheater
  • 1.His addiction has turned him into a cheat.
    1. اعتیادش او را به مردی متقلب تبدیل کرده است.
  • 2.That man’s a liar and a cheat.
    2. آن مرد یک دروغگو و متقلب است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان