[اسم]

communication

/kəˌmjuː.nəˈkeɪ.ʃən/
قابل شمارش

1 ارتباط معاشرت

مترادف و متضاد contact imparting spreading transmission
means of communication
ابزار ارتباطی
  • Radio was the pilot’s only means of communication.
    رادیو تنها ابزار ارتباطی خلبان بود.
communication skills
مهارت‌های ارتباطی
  • a course on communication skills
    دوره‌ای برای مهارت‌های ارتباطی

2 ابلاغیه مخابره، ابلاغیه، پیام

مترادف و متضاد message statement
a communication from the leader of the party
ابلاغیه‌ای [پیامی] از رهبر حزب
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان