[فعل]

to conform

/kənˈfɔrm/
فعل ناگذر
[گذشته: conformed] [گذشته: conformed] [گذشته کامل: conformed]

1 پیروی کردن مطابقت داشتن، وفق دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تطبیق کردن وفق دادن مطابق بودن
مترادف و متضاد comply
  • 1.You must conform to the rules or leave the club.
    1. شما باید از قوانین پیروی کنید یا باشگاه را ترک کنید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان