[صفت]

daily

/ˈdeɪ.li/
غیرقابل مقایسه

1 روزانه هر روز

معادل ها در دیکشنری فارسی: یومیه روزانه هر روزه
مترادف و متضاد done every day everyday
on a daily basis
(به‌صورت) روزانه/هر روز
  • We back up our computer files at work on a daily basis.
    ما از فایل‌های کامپیوتری‌مان روزانه بک‌آپ می‌گیریم.
a daily routine/visit/newspaper ...
روند/دیدار/روزنامه و... روزانه
  • Exercise has become part of my daily routine.
    ورزش کردن بخشی از روند روزانه‌ام شده‌است.
[قید]

daily

/ˈdeɪ.li/
غیرقابل مقایسه

2 روزانه هر روز

معادل ها در دیکشنری فارسی: روزانه
مترادف و متضاد day after day every day once a day
  • 1.Take the medication twice daily.
    1. دارو را روزانه دو بار مصرف کنید.
  • 2.The zoo is open daily.
    2. باغ وحش هر روز باز است.
[اسم]

daily

/ˈdeɪ.li/
قابل شمارش

3 روزنامه (یومیه به جز جمعه)

معادل ها در دیکشنری فارسی: یومیه روزنامه
  • 1.The story was in all the dailies.
    1. داستان در تمام روزنامه‌ها چاپ شده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان