[صفت]

deep

/diːp/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: deeper] [حالت عالی: deepest]

1 عمیق

معادل ها در دیکشنری فارسی: ژرف عمقی عمیق گود
مترادف و متضاد bottomless cavernous extending far down shallow
a deep hole/well/river
سوراخ/چاه/رودخانه عمیق
to be in a deep sleep/trance/coma
در خواب/خلسه/کمای عمیق بودن
deep water/snow
آب/برف عمیق
  • The water's not deep here - look, I can touch the bottom.
    آب اینجا عمیق نیست؛ ببین، من می‌توانم زمین را لمس کنم.
a deep cut/wound
یک بریدگی/زخم عمیق
to be waist-deep
تا کمر عمیق بودن
  • The water's only waist-deep, so we'll be able to get across the river easily.
    آب فقط تا کمر عمیق است، پس ما می‌توانیم به آسانی از رودخانه رد شویم.

2 سیر (رنگ) تیره

معادل ها در دیکشنری فارسی: سیر
مترادف و متضاد intense rich vivid light thin
deep purple
بنفش سیر

3 شدید بغرنج، بزرگ، بسیار

deep regret/disappointment
پشیمانی/سرخوردگی بسیار
  • Their son has been a deep disappointment to them.
    پسر آنها (مایه) سرخوردگی بسیاری برایشان بوده‌است.
to be in deep trouble
در دردسر بزرگی بودن
to be deep in debt
شدیداً بدهکار بودن
  • The firm ended up deep in debt.
    شرکت در آخر شدیداً بدهکار شد.

4 بم (صدا)

معادل ها در دیکشنری فارسی: بم
مترادف و متضاد high
a deep roar/groan/voice
غرش/ناله/صدای بم

5 (به) عمق

to be ... deep
... عمق داشتن
  • This side of the pool is eight feet deep.
    این طرف استخر هشت فوت عمق دارد.
[قید]

deep

/diːp/
غیرقابل مقایسه

6 عمق ژرفا، ته

creatures that live deep in the ocean
موجوداتی که در عمق [اعماق] اقیانوس زندگی می‌کنند
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان