[صفت]

defiant

/dɪˈfaɪənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more defiant] [حالت عالی: most defiant]

1 مخالف سرکش، عصیانگر

معادل ها در دیکشنری فارسی: یاغی نافرمان متمرد
formal
مترادف و متضاد aggressive intransigent resistant apologetic cooperative
  • 1."I refuse to be manipulated," the defiant young woman told her father.
    1. زن جوان سرکش به پدرش گفت: «من نمی‌گذارم در کارم دخالت شود».
  • 2.Defiant of everyone, the addict refused to be helped.
    2. فرد معتاد که با همه مخالف بود کمک همه را رد می‌کرد.
  • 3.Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory.
    3. پروفسور "کارلیل" مخالف هر نوع تلاشی برای رد نظریه‌اش بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان