[اسم]

dictionary

/ˈdɪkʃəneri/
قابل شمارش

1 واژه‌نامه دیکشنری، فرهنگ لغت

معادل ها در دیکشنری فارسی: قاموس لغت‌نامه
مترادف و متضاد glossary lexicon wordbook
a bilingual dictionary
واژه‌نامه دوزبانه
  • You need a bilingual dictionary for this task.
    شما برای این کار به یک واژه‌نامه دوزبانه نیاز دارید.
to look something up in a dictionary
چیزی را در واژه‌نامه جستجو کردن
  • To check how a word is spelled, look it up in a dictionary.
    برای بررسی اینکه یک واژه چگونه هجی می‌شود، آن را در واژه‌نامه جستجو کنید.
a French-English dictionary
یک واژه‌نامه فرانسوی به انگلیسی
  • We don't a have French-English dictionary in our library.
    ما واژه‌نامه فرانسوی به انگلیسی در کتابخانه‌مان نداریم.
a medical dictionary
واژه‌نامه پزشکی
  • You'll need a medical dictionary for this course.
    برای این دوره به یک واژه‌نامه پزشکی نیاز خواهید داشت.
dictionary definition
مفهوم واژه‌نامه‌ای
  • The dictionary definition of a phobia is "an illogical fear."
    مفهوم واژه‌نامه‌ای یک هراس، "ترس غیرمنطقی" است.
کاربرد واژه dictionary به معنای واژه‌نامه
واژه dictionary به معنای "واژه‌نامه" به کتابی گفته می‌شود که شامل فهرستی از واژه‌های موجود در یک زبان است که به ترتیب الفبا مرتب شده‌اند و در آن معانی واژه‌ها توضیح داده شده و اغلب مثال‌هایی هم دارند. واژه‌نامه‌ها ممکن است یک‌زبانه یا دوزبانه باشند. مثلاً:
"a Spanish-English dictionary" (یک واژه‌نامه اسپانیایی-انگلیسی)
واژه dictionary لزوماً به مجموعه واژه‌های کلی یک زبان اطلاق نمی‌شود و فقط به کتابی گفته می‌شود که واژه‌های مربوط به موضوع خاصی را توضیح می‌دهد. مثلاً:
"a dictionary of mathematics" (فرهنگ اصطلاحات ریاضی)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان