Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . کش دادن (کاری)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to drag out
/dræg aʊt/
فعل گذرا
[گذشته: dragged out]
[گذشته: dragged out]
[گذشته کامل: dragged out]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
کش دادن (کاری)
مترادف و متضاد
prolong
1.Let's not drag out this discussion—we need to reach a decision.
1. بیا این بحث را کش ندهیم-باید تصمیم بگیریم.
تصاویر
کلمات نزدیک
drag one's heel
drag one's feet
drag on
drag and drop
drag
drag-and-drop
dragoman
dragon
dragon boat
dragonfly
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان