[اسم]

drain

/dreɪn/
قابل شمارش

1 لوله فاضلاب آبریز

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبریز
  • 1.The drain is blocked.
    1. لوله فاضلاب گرفته است.
[فعل]

to drain

/dreɪn/
فعل ناگذر
[گذشته: drained] [گذشته: drained] [گذشته کامل: drained]

2 تخلیه شدن خالی شدن

to drain away/off
تخلیه شدن
  • The water drained away slowly.
    آب به آرامی تخلیه شد.

3 آبکش کردن

to drain something
چیزی را آبکش کردن
  • Drain and rinse the pasta.
    پاستا را آبکش کن و (با آب) بشوی.

4 تخلیه کردن خارج کردن

to drain something (from/out of something)
چیزی را تخلیه کردن (از چیزی)
  • 1. Please drain the sink. It's full of dirty water.
    1. لطفاً سینک (ظرفشویی) را تخلیه کن. پر از آب کثیف است.
  • 2. We had to drain the oil out of the engine.
    2. ما مجبور شدیم بنزین را از موتور تخلیه کنیم [خارج کنیم].
to drain something away/off
چیزی را خارج کردن [جدا کردن]
  • Drain off the excess fat from the meat.
    چربی اضافی را از گوشت خارج کنید [جدا کنید].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان