[صفت]

essential

/ɪˈsɛnʃəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more essential] [حالت عالی: most essential]

1 لازم ضروری

مترادف و متضاد basic crucial necessary vital inessential optional secondary unimportant
  • 1. It is essential that we follow the road map.
    1 . لازم است که ما نقشه جاده را دنبال کنیم.
  • 2. Several layers of thin clothing are essential to keeping warm in frigid climates.
    2 . چند لایه لباس نازک لازم است تا در هوای بسیار سرد گرم بمانیم.
  • 3. The essential items in the cake are flour, sugar, and shortening.
    3 . مواد لازم برای تهیه کیک آرد، شکر و روغن است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان