[فعل]

to excite

/ɪkˈsaɪt/
فعل گذرا
[گذشته: excited] [گذشته: excited] [گذشته کامل: excited]

1 به وجد آوردن هیجان‌زده کردن، برانگیختن

معادل ها در دیکشنری فارسی: انگیختن برانگیختن
مترادف و متضاد thrill bore
  • 1.Flying still excites me.
    1. پرواز کردن (با هواپیما) هنوز من را هیجان‌زده می‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان