[اسم]

flaw

/flɔ/
قابل شمارش

1 ایراد نقص

معادل ها در دیکشنری فارسی: نقیصه نقص
مترادف و متضاد defect fault
  • 1.I returned the material because it had a flaw in it.
    1. من پارچه را پس دادم، زیرا ایراد داشت.
  • 2.This report is full of flaws.
    2. گزارش شما پر از ایراد است.
a character flaw
نقص شخصیتی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان