[صفت]

foggy

/ˈfɔːg.i/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: foggier] [حالت عالی: foggiest]

1 مه‌آلود

معادل ها در دیکشنری فارسی: مه‌آلود
مترادف و متضاد hazy misty murky clear
  • 1.He was driving much too fast for the foggy conditions.
    1. علیرغم شرایط (آب‌وهوایی) مه‌آلود، او داشت خیلی سریع می‌راند.
  • 2.It was a cold, foggy day.
    2. یک روز سرد و مه‌آلود بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان