[اسم]

football

/ˈfʊt.bɔːl/
قابل شمارش

1 توپ فوتبال

معادل ها در دیکشنری فارسی: توپ فوتبال
  • 1.They were tossing around a football.
    1. آن‌ها داشتند یک توپ فوتبال را (به همدیگر) پرتاب می‌کردند.
کاربرد واژه football به معنای توپ فوتبال
واژه football به معنای "توپ فوتبال" به توپ مخصوص بازی فوتبال گفته می‌شود که در فوتبال انگلیسی توپی متوسط و معمولا سیاه و سفید است و در فوتبال آمریکایی، football به توپ بیضی شکل و قهوه‌ای رنگ گفته می‌شود.

2 فوتبال

معادل ها در دیکشنری فارسی: فوتبال
مترادف و متضاد footie footy soccer
to play football
فوتبال بازی کردن
  • He's playing football.
    او فوتبال بازی می‌کند.
a football match/team/stadium/fan/game/player
مسابقه/تیم/استادیوم/هوادار/بازی/بازیکن فوتبال
  • 1. a football player
    1. یک بازیکن فوتبال
  • 2. Are you coming to the football game?
    2. آیا به مسابقه فوتبال می‌آیی؟
  • 3. I'm a big football fan.
    3. من طرفدار پر و پا قرص فوتبال هستم.
کاربرد واژه football به معنای فوتبال
واژه football به معنای "فوتبال" به ورزشی محبوب در جهان گفته می‌شود. در این بازی دو تیم با 11 بازیکن است که یک توپ را پاس‌کاری می‌کنند و سعی می‌کنند توپ را وارد دروازه حریف بکنند. در انگلیسی آمریکایی به این بازی soccer می‌گویند. قوانین فوتبال آمریکایی با انگلیسی فرق دارد. فوتبالی که در ایران بازی می‌شود فوتبال انگلیسی است. نام ورزش‌ها در انگلیسی غیرقابل شمارش است و "s" جمع نمی‌گیرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان