[صفت]

full

/fʊl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: fuller] [حالت عالی: fullest]

1 پر

مترادف و متضاد brimming filled overflowing empty
  • 1.We couldn't get in - the theater was full.
    1. ما نتوانستیم وارد شویم؛ سالن تئاتر پر شده بود.
full of something
پر از چیزی
  • 1. The shelves were full of books.
    1. قفسه‌ها پر از کتاب بودند.
  • 2. This sweater is full of holes.
    2. این ژاکت پر از سوراخ است.
  • 3. You're always so full of energy.
    3. تو همیشه پر از انرژی هستی.
half full
نیمه پر
  • The theater was only half full.
    سالن تئاتر فقط تا نیمه پر شده بود.
on a full stomach
با شکم پر
  • You can't run on a full stomach.
    شما نباید با شکم پر بدوید.

2 کامل

معادل ها در دیکشنری فارسی: تام کامل کل
مترادف و متضاد complete comprehensive entire extensive incomplete selective
  • 1.Please give your full name and address.
    1. لطفاً نام و آدرس کامل خود را بنویسید.
  • 2.The train was traveling at full speed.
    2. آن قطار داشت با سرعت کامل [تمام سرعت] حرکت می‌کرد.

3 سیر غیرگرسنه

معادل ها در دیکشنری فارسی: سیر
  • 1.I had dinner, so I'm full.
    1. من شام خورده‌ام، پس سیرم.
to be full up
سیر بودن
  • No more for me, thanks—I'm full up.
    من دیگر نمی‌خواهم، ممنون؛ من سیرم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان