[صفت]

garbled

/ˈɡɑːrbld/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more garbled] [حالت عالی: most garbled]

1 آشفته درهم

مترادف و متضاد confused
  • 1.He gave a garbled account of what had happened.
    1. او توضیحی درهم از اتفاقی که افتاد داد.
  • 2.There was a garbled message from her on my voicemail.
    2. پیغامی آشفته از او در صندوق پیام های صوتی من ضبط شده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان