[صفت]

human

/ˈhjuː.mən/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more human] [حالت عالی: most human]

1 انسانی [وابسته به انسان]

معادل ها در دیکشنری فارسی: انسانی
مترادف و متضاد anthropoid flesh and blood animal
the human body/brain/behavior/race ...
بدن/مغز/رفتار/نژاد و... انسان [انسانی]
human anatomy/activity/behavior/experience
آناتومی/فعالیت/رفتار/تجربه انسانی

2 مهربان مهربانانه

معادل ها در دیکشنری فارسی: انسانی
  • 1.He’s really not so bad. When you get to know him he seems quite human.
    1. او واقعاً خیلی بد نیست [آدم بدی نیست]. وقتی بشناسی‌اش، خیلی مهربان به نظر می‌رسد.
[اسم]

human

/ˈhjuː.mən/
قابل شمارش

3 انسان

معادل ها در دیکشنری فارسی: آدم انسان
مترادف و متضاد human being man person animal
  • 1.All humans must take care of nature.
    1. تمام انسان‌ها باید از طبیعت محافظت کنند.
  • 2.Dogs can hear much better than humans.
    2. سگ‌ها می‌توانند خیلی بهتر از انسان‌ها، بشنوند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان