Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . بازگو کردن (اطلاعات)
2 . دادن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to impart
/ɪmˈpɑːrt/
فعل گذرا
[گذشته: imparted]
[گذشته: imparted]
[گذشته کامل: imparted]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
بازگو کردن (اطلاعات)
گفتن، انتقال دادن
formal
مترادف و متضاد
convey
1.She had information that she couldn’t wait to impart.
1. او اطلاعاتی داشت که بیصبرانه میخواست بازگویشان کند.
2
دادن
رساندن
formal
مترادف و متضاد
lend
1.The spice imparts an Eastern flavour to the dish.
1. (این) ادویه طعم (مشابه غذاهای) شرقی به غذا میدهد.
تصاویر
کلمات نزدیک
impale
impairment
impaired
impair
impact
impartial
impartiality
impartially
impassable
impasse
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان