[صفت]

innovative

/ˈɪnəˌveɪtɪv/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more innovative] [حالت عالی: most innovative]

1 خلاق مبتکرانه، خلاقانه

approving
مترادف و متضاد innovatory new original unusual old ordinary
  • 1. Everyone in our office praised the boss for his innovative suggestions.
    1 . همه در اداره ما، رئیس را برای پیشنهادات مبتکرانه‌اش تحسین می‌کردند.
  • 2. Nicole decided to alter her approach and become more innovative.
    2 . "نیکول" تصمیم گرفت که رویکردش را تغییر دهد و خلاق‌تر شود.
  • 3. The innovative ads for the computers won many new customers.
    3 . تبلیغات جدید برای کامپیوتر، مشتری‌های جدید زیادی به دست آورد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان