[اسم]

knowledge

/ˈnɑːlɪdʒ/
غیرقابل شمارش

1 دانش

practical/medical/scientific/general... knowledge
دانش عملی/پزشکی/علمی/عمومی و...
  • The questions are intended to test your general knowledge.
    هدف سؤالات تست کردن دانش عمومی شما است.
knowledge of something
دانش در چیزی
  • 1. He has a limited knowledge of French.
    1. او دانشی محدود در زبان فرانسه دارد.
  • 2. Her knowledge of English grammar is very extensive.
    2. دانش او در گرامر انگلیسی بسیار جامع است.
knowledge about something
دانش [اطلاعات] درباره چیزی
  • the need to increase knowledge about birth control
    نیاز به افزایش دانش درباره پیشگیری از بارداری
to have some knowledge of something
از چیزی کمی دانش داشتن
  • The book assumes that you already have some knowledge of physics.
    کتاب فرض را بر این می‌گیرد که شما از قبل دانش اندکی از فیزیک دارید.
to get/gain/acquire knowledge
دانش به دست آوردن/کسب کردن/فرا گرفتن
  • He gets all his knowledge about politics from watching the television.
    او تمام دانشش درباره سیاست را از تماشای تلویزیون به دست می‌آورد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان