Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . حمل کردن (چیزی سنگین)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to load down
/loʊd daʊn/
فعل گذرا
[گذشته: loaded down]
[گذشته: loaded down]
[گذشته کامل: loaded down]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
حمل کردن (چیزی سنگین)
سنگینی کردن
مترادف و متضاد
weigh down
1.I was loaded down with shopping.
1. خریدها در دستم سنگینی میکرد.
2.She was loaded down with bags of groceries.
2. او کیسههای خرید را حمل میکرد.
تصاویر
کلمات نزدیک
live up to
half-ass
gripe ass
flat on ass
eat ass out
have ass in a crack
in a pig's ass
it will be ass
kick ass
look around for
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان