[اسم]

ma

/mɑː/
قابل شمارش

1 مامان

informal
مترادف و متضاد mother
  • 1. ‘I want my ma,’ sobbed the little girl.
    1 . دختر کوچولو گریه کرد (و گفت): «من مامانم را می‌خواهم.»
  • 2. I'm going now, ma.
    2 . من دارم می‌روم، مامان.
[اسم]

MA

(Master of Arts)
/ɛm eɪ/
غیرقابل شمارش

1 مدرک کارشناسی ارشد رشته‌های علوم انسانی و هنر فوق لیسانس رشته‌های علوم انسانی و هنر

  • 1. Mary got an MA in Economics last year.
    1 . "ماری" پارسال مدرک کارشناسی ارشد [فوق لیسانس] اقتصاد گرفت.
to be an MA
فوق لیسانس بودن
to have an MA
فوق لیسانس داشتن
to do an MA
مشغول تحصیل در مقطع فوق لیسانس بودن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان