[اسم]

massacre

/ˈmæsəkər/
قابل شمارش

1 قتل‌عام کشتار

معادل ها در دیکشنری فارسی: قتل‌عام قلع و قمع کشتار جمعی
مترادف و متضاد slaughter
  • 1.a cold-blooded massacre of innocent civilians
    1. قتل‌عام سنگدلانه غیر نظامیان بی‌گناه [معصوم]
[فعل]

to massacre

/ˈmæsəkər/
فعل گذرا
[گذشته: massacred] [گذشته: massacred] [گذشته کامل: massacred]

2 قتل‌عام کردن کشتار کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کشتار کردن
  • 1.thousands were brutally massacred by soldiers.
    1. هزاران نفر توسط سربازان، بی‌رحمانه قتل‌عام شدند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان