Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . ناله کردن
2 . شکوه کردن
3 . آه
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to moan
/moʊn/
فعل ناگذر
[گذشته: moaned]
[گذشته: moaned]
[گذشته کامل: moaned]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
ناله کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
نالیدن
ناله کردن
1.He was moaning with pain.
1. او داشت از درد ناله میکرد.
2
شکوه کردن
گله کردن، شکایت کردن
1.He’s always moaning about the weather.
1. او همیشه از هوا شکوه میکند.
[اسم]
moan
/moʊn/
قابل شمارش
3
آه
ناله، آه و زاری
معادل ها در دیکشنری فارسی:
آه و ناله
ناله
1.I heard a loud moan.
1. آه بلندی شنیدم.
تصاویر
کلمات نزدیک
mnemonics
mnemonic
mms
mmm
mm
moat
mob
mobile
mobile device
mobile home
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان