move


/muv/
/muːv/

فعل
1
to move [فعل]
1
حرکت کردن

گذشته: moved   گذشته کامل: moved  
مترادف:   go pass walk
متضاد:   stay put
  • 1. فکر کردم صدای کسی را می‌شنوم که بالای پله‌ها حرکت می‌کند.
  • 2. اگر کمی به کنار حرکت کنی [کنار بروی]، "تس" می‌تواند کنار من بنشیند.

فعل
2
to move [فعل ناگذر]
2
حرکت دادن

گذشته: moved   گذشته کامل: moved  
مترادف:   carry shift transfer transport
  • 1. I'm so cold I can't move my fingers .
    1. آنقدر سردم هست که نمی‌توانم انگشتانم را حرکت دهم.
  • 2. کمک می‌کنی این میز را به اتاق پشتی حرکت دهم [ببرم]؟

فعل
3
to move [فعل گذرا]
3
تغییر مکان دادن نقل مکان کردن، اسباب کشی کردن

گذشته: moved   گذشته کامل: moved  
مترادف:   go away move away move out relocate
  • The company's moving from England to Scotland .
    شرکت دارد از انگلستان به اسکاتلند نقل مکان می‌کند.
  • ما هفته گذشته اسباب کشی کردیم.

فعل
4
to move [فعل گذرا و ناگذر]
4
منتقل کردن

گذشته: moved   گذشته کامل: moved  
  • من آن جمله را به آخر منتقل کردم.

فعل
5
to move [فعل گذرا]
5
متاثر ساختن متاثر شدن، موجب (احساس حزن، ترحم و ...) شدن

گذشته: moved   گذشته کامل: moved  
  • من عمیقا با سخنرانی او متاثر شدم.

اسم
1
move [اسم]
1
اقدام حرکت، عمل

  • مدیریت هیچ اقدامی برای فیصله دادن به اعتصاب نکرده است.

اسم
2
move [قابل شمارش] [اسم]
2
اسباب‌کشی