[اسم]

multitude

/ˈmʌltəˌtud/
قابل شمارش
[جمع: multitudes]

1 انبوه جمعیت

معادل ها در دیکشنری فارسی: خیل انبوه
disapproving formal
مترادف و متضاد a great number mass swarm
  • 1.A multitude of letters kept pouring in to the movie idol.
    1. انبوهی از نامه برای ستاره فیلم سرازیر می‌شد.
  • 2.Flood victims were aided by a multitude of volunteers.
    2. جمعیت زیادی از داوطلبان، به قربانیان سیل کمک کردند.
  • 3.The fleeing culprit was pursued by a fierce multitude.
    3. مجرم در حال فرار توسط جمعیتی خشمگین تحت تعقیب بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان