[فعل]

to nick

/nɪk/
فعل گذرا
[گذشته: nicked] [گذشته: nicked] [گذشته کامل: nicked]

1 دزدیدن بلند کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کش رفتن
informal
مترادف و متضاد pinch
  • 1.Who nicked my pen?
    1. کی خودکار من را دزدیده‌است؟

2 بریدن خراش دادن

  • 1.He nicked himself while shaving.
    1. او موقع اصلاح خودش را برید.
[اسم]

the nick

/nɪk/
غیرقابل شمارش

3 بازداشتگاه زندان

informal
  • 1.He'll end up in the nick.
    1. او سر از زندان درخواهد آورد.
  • 2.She was questioned at the local nick.
    2. از او در بازداشتگاه محلی بازجویی شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان