[ضمیر]

nobody

/ˈnoʊ.bɑd.i/

1 هیچکس

معادل ها در دیکشنری فارسی: هیچ‌کس
مترادف و متضاد no one somebody
  • 1.Nobody agreed with me.
    1. هیچکس با من موافقت نکرد.
  • 2.Nobody called.
    2. هیچکس زنگ نزد.
  • 3.Sally helped me but nobody else bothered.
    3. "سالی" به من کمک کرد، اما هیچکس دیگری زحمتی نکشید [به خودش زحمت نداد].
  • 4.There was nobody there I could ask.
    4. هیچکسی آنجا نبود که بتوانم از او بپرسم.
[اسم]

nobody

/ˈnoʊ.bɑd.i/
قابل شمارش

2 آدم بی‌اهمیت

  • 1.She rose from being a nobody to become a superstar.
    1. او از یک آدم بی‌اهمیت تبدیل به یک سوپراستار [فرد بسیار موفق و معروف] شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان