[اسم]

opposition

/ˌɑpəˈzɪʃən/
غیرقابل شمارش

1 مخالفت ضدیت، تضاد

معادل ها در دیکشنری فارسی: تعارض ضدیت معارضه مخالفت
  • 1.The students voiced their opposition to the rise in tuition.
    1. دانشجویان مخالفت خود را درباره افزایش شهریه اعلام کردند.

2 حزب مخالف (سیاست) اپوزیسیون (the opposition)

معادل ها در دیکشنری فارسی: گروه مخالف
  • 1.They expect to defeat the opposition in Tuesday's election.
    1. آنها انتظار دارند حزب مخالف را در انتخابات روز سه‌شنبه شکست دهند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان