[قید]

out

/ɑʊt/
غیرقابل مقایسه

1 بیرون خارج

مترادف و متضاد not at home not here in
out of something
بیرون از چیزی
  • I got out of bed.
    من از تخت‌خواب بیرون آمدم.
to ask somebody out
کسی را بیرون دعوت کردن
  • He asked me out to see a movie next week.
    او از من خواست برای دیدن فیلم به بیرون برویم.
to be out
بیرون بودن
  • 1. He's out nearly every night.
    1. او تقریباً هر شب بیرون است.
  • 2. I came by to see you this morning, but you were out.
    2. من امروز آمدم تو را ببینم، اما تو بیرون بودی.

2 خاموش

fire/light is out
خاموش بودن آتش/چراغ
  • 1. Is that fire completely out?
    1. آن آتش کاملاً خاموش است؟
  • 2. When we got home, all the lights were out.
    2. وقتی که به خانه رسیدیم، همه چراغ‌ها خاموش بودند.

3 خارج شدن توپ‌زن از بازی (بیسبال، کریکت و...) تمام شدن نوبت توپ‌زنی بازیکن

4 خارج زمین (تنیس) خارج از خط

5 [نشانه دور بودن]

  • 1.He lives right out in the country.
    1 . او در روستا زندگی می‌کند.
  • 2.She's working out in Australia.
    2 . او در استرالیا کار می‌کند.
  • 3.The boats are all out at sea.
    3 . قایق‌ها در دریا هستند.
[صفت]

out

/ɑʊt/
غیرقابل مقایسه

6 درآمده

to be out
درآمدن
  • 1. All the flowers are out.
    1. همه گل‌ها در آمده‌اند.
  • 2. Look! The sun is out!
    2. نگاه کن! آفتاب درآمده است!

7 منتشر (شده) موجود

مترادف و متضاد available published
to be out
منتشر شدن
  • the book should be out by the end of the month.
    آن کتاب باید تا آخر ماه منتشر شود.

8 از مد افتاده دمده

something be out
چیزی دمده شدن
  • Black is out this year.
    مشکی امسال دمده شده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان